مراسم بزرگداشت باباجان غفوراف در تهران

Маросими бузургдошти Бобоҷон Ғафуров дар Теҳрон

در مراسم بزرگداشت مرحوم باباجان غفور اف که روز چهار‌شنبه 21 دی‌ماه 1396 با حضور علما، استادان، فرهیختگان و دوستداران علم و دانش در تالار اجتماعات شهید
مطهری انجمن برگزار گردید، دکتر حسن بلخاری، رئیس انجمن؛ دکتر مهدی محقق،
رئیس هیأت مدیره انجمن؛ دکتر غلامعلی حداد عادل، رئیس فرهنگستان زبان و ادب فارسی؛ دکتر علی اشرف مجتهد شبستری، رئیس انجمن دوستی ایران و تاجیکستان؛ صفر عبدالله، عضو پیوسته فرهنگستان زبان و ادب فارسی حسن قریبی رئیس پژوهشگاه فرهنگ فارسی-تاجیکی و دکتر اصغر دادبه، عضو هیأت مدیره انجمن به ایراد سخنرانی پرداختند. در این مراسم حسن قریبی رئیس پژوهشگاه فرهنگ فارسی-تاجیکی که اجرای برنامه را بر عهده داشت ضمن تشکر از انجمن آثار و مفاخر فرهنگی در استقبال از پیشنهاد برگزاری مراسم باباجان غفوراف و اشاره به برگزاری مراسم بزرگداشت صدرالدین عینی در سال گذشته و اهمیت برگزاری این محافل فرهنگی دربارۀ تاریخ معاصر تاجیکستان و نقش استاد باباجان غفوراف سخن گفت.
دکتر حسن بلخاری رئیس انجمن آثار و مفاخر فرهنگی ضمن خوش‌آمدگویی به حضار به ایراد سخنرانی پرداخت، وی گفت: مایلم آغاز سخنم در باب یکی از قهرمانان فرهنگ شرق، و به‌ویژه فرهنگ گسترده و پهناور ایرانی، سخنانی باشد که باباجان غفوراف در مصاحبه با سیروس علی‌نژاد دربارۀ ایران و ایرانیان بیان کرده است:
«اگرچه من دفعۀ اوّل است که قدم به سرزمين ايران نهادم، با وجود اين، مثل اينکه ‌من چندين دفعه اينجا بوده‌ام. چون‌که از کتاب‌ها، از لهجه‌ها و از هر نوع تصويرها، من ايران را مثل اينکه پيش چشم خود می‌بينم، و خوشبختانه من حالا حقيقتاً پيش چشم خود می‌بينم! دو سه روز زياده نيست که من در ايران هستم اما من مهمان‌نوازی و دوستی و همکاری دانشمندان ايران را حس کردم. در ايران يک ضرب‌المثل مشهور است: دوستی با مردم دانا نکوست. اينکه درست است، به غير از اين، سرزمين ايران از هر طرف قشنگ است. اين کوه‌های بلند و با عظمت، اين آفتاب درخشان، اين آب و هوای صاف، آدم را خوشحال می‌کند. اين زمين ثمرناک ايران با دست‌های مردم دانا و کارکنان ايران نتيجۀ خوب می‌دهد. در اين ايام، در ايران دگرگونی‌های بزرگ می‌شود. تمام دنيا می‌داند که ادبيات قديم ايران به تمام دنيا خدمت کرده است. به فکر من، ادبيات فارسی فرهنگ جهان را غنی کرده است.
اسطوره‌های درخشان درجه اوّل و شاعرانی مثل رودکی، خيام، سعدی، حافظ و فردوسی کبير با نور خود راه دوستی را نشان داده‌اند و نشان می‌دهند. مثلاً سخنان جاويد فردوسی که گفته است:
توانا بود هر که دانا بود
ز دانش دل پير برنا بود
اين کلمات انديشه‌های بزرگ شاعران و مردم نجيب ايران را نشان می‌دهد. برای هر کس ديدن سرزمينی که شاعرانی مثل فردوسی را داده است خوشبختی بزرگی بايد باشد. بايد صميمانه عرض کنم مردمان شوروی به ايران نه به عنوان خارجی وارد می‌شوند، مثل همسايه‌ای به خانۀ دوستان خود ميهمان می‌آيند.»
و نیز این ابراز احترام خالصانۀ باباجان به فردوسی و شاهنامه یا به تعبیر زیبای او «شاه‌کتاب»، در مصاحبه با جواد مجابی:
«من فردوسی را خیلی دوست دارم. عنوان کتاب شاهنامه است، اما من آن را شاه‌کتاب می‌خوانم. نظیر آن را در ادبیات جهان نمی‌شناسم. انستیتوت ما افتخار دارد که ملت شوروی را با شاهنامه آشناتر کرده است. چندی قبل شاهنامه به زبان روسی و در 200 هزار نسخه چاپ شد و یک هفته نگذشت که نایافت شد. شاهنامه به بیشتر زبان‌های مردم شوروی ترجمه شده است.»
کلمات چنان صادقانه و از سر شوق و شیدایی است که هرگونه تفسیر و شرح آن را حجاب افکندن بر آن می‌دانم، فلذا احترام عمیق خود را بر این شوق و شیدایی نثار می‌کنم و از این ابراز ارادت خالصانۀ باباجان بر ایران بزرگ که وطن خود او نیز هست، صمیمانه و از ژرفای دل سپاسگزاری می‌کنم.
و البته می‌دانیم تاجیکان بر بنیاد روح بلند و نژاد کیانی‌تبارشان، اصولاً چنین مهربان و لطیف و شیرین و هماره امیدوار و بس گرم و دلنشین‌اند. این را از سفرهایی که به این دیار زیبا و مصاحبت با مردمان مهربانش داشته‌ام به تجربه دریافته‌ام.
حیات سراسر تلاش و تحقیق و پژوهش باباجان غفوراف نشان می‌دهد در احیای عظمت و بزرگی ملت تاجیک، به‌ویژه در اثر سترگ و مهمش تاجیکان، از حماسه‌سرایی فردوسیِ به تعبیر او کبیر، اشعار نغز و لطیف و دلکش رودکی، از نکته‌سنجی‌ها و ژرف‌بینی‌های خیام، از اخلاق‌گرایی و مردم‌گرایی‌هایی حکیمانه و بی‌نظیر سعدی و از غزل‌های شور‌برانگیز و بس عارفانۀ حافظ بسیار متأثر بوده است.
این قله‌های معنا و معرفت و این سرچشمه‌های خِرد و معنویت، و مهم‌تر اساطین بلند و بزرگ حکمت و دانایی چنان در روح و جان باباجان رسوخ یافتند و بر جانش نشستند که تاریخ تاجیکان را به عنوان سندِ هویتِ تباری بسیار نام‌آشنا در آسیا، بر بنیاد فرهنگ‌پرورده در حکمتِ این بزرگان نگاشت. بنابراین فعل او نه یک تاریخ‌نگاری صرف که هویت‌نگاری یک قوم و ملت بود و از همین‌رو تاجیکان او را بسیار دوست داشته و پس از صدرالدین عینی، قهرمان ملی تاجیکستان می‌دانند. کاری که باباجان غفوراف در این باب انجام داد شاید قابل قیاس با کار بزرگ فردوسی در زنده نگه ‌داشتن زبان پارسی باشد که:
بسی رنج بردم در این سال سی
عجم زنده کردم بدین پارسی
احترام و افتخاری که تاجیکستان برای باباجان به واسطۀ اثر سترگش تاجیکان قائل‌اند، دقیقاً از همین شاهکار نشأت می‌گیرد؛ شاهکاری که در هیاهوی ذبح هویت فرهنگی اقوام و به تبع آن ملت‌ها، جایگاه مهم و تاریخی مردمان تاجیکستان را ابتدا به خودشان و سپس به جهانیان نمایاند.
این اندیشمند شرقی، ‌زادۀ خجند است و «انجمن آثار و مفاخر فرهنگی» در صحن خود پیکره‌ای از «کمال خجندی» را دارد، همو که از عارفان و شارعان پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود و از سرآمدان فرهنگ و ادبیات ایرانی. شعر زیر را به نقل از کمال خجندی نثار روح بلند باباجان غفوراف خجندی می‌کنم:
عرفات عشقبازان سر کوی یار باشد
به طواف کعبه زین در نروم که عــار باشد
چو سری بر آستانش ز سر صفا نهادی
به صفا و مروه‌ای دل دگرت چه کار باشد
قدمی ز خود برون نِه به ریاض عشق، کاینجا
نه صداع نفحۀ گل نه جفای خار باشد
به معارج اناالحق نرسی ز پای منبر
که سری شناسد این سِرّ که سزای دار باشد
ز میِ شبانه ساقی قدحی بیار پیشم
نه از آن میی که او را به سحر خمار باشد
نکند کمال دیگر طلب حضور باطن
که قرارگاه زلفش دل بی‌قرار باشد
خداوند متعال روح بلند این قهرمان ملی تاجیک را با ارواح صالحان و پاکان محشور سازد و بنا به عشق پاک و خالصانه‌ای که او به فرهنگ ایرانی و ایرانیان داشت، روابط دوستانه و برادرانۀ دو ملت بزرگ ایران و تاجیک را در پناه الطاف کریمانه، خود مستحکم‌تر و استوارتر سازد.
انجمن آثار و مفاخر فرهنگی خرسند است با بزرگداشت این مرد بزرگ، نام‌آوری از دوستان و پاسداران فرهنگ ایرانی را مورد تجلیل و تکریم قرار می‌دهد. بر دو ملت بزرگ ایران و تاجیک درود می‌فرستم و تداوم دوستی و ارتباط عمیق هر دو کشور را از خداوند متعال خواستارم.
دكتر مهدي محقق، رئيس هيأت ‌مديره انجمن كه با غفوراف ديدار و دوستي داشت در‌ اين‌ مراسم گفت: در ادبيات فارسي به شهرهاي تاجيكستان اشارات زیادی شده است. مانند سعدي در بوستان نزديك به پنجاه‌سال پيش ايشان را در دهلي‌نو ديدم، يونسكو برنامه‌اي با عنوان آسياي‌مركزي داشت و هر يك از كشورها به بخشي از فرهنگ مي‌پرداختند. بخش علوم به هندوستان واگذار شده بود و از ايران من و مرحوم عباس زرياب‌خويي و دكتر سيدحسين نصر شركت كرده بوديم و در آنجا با شخصيتي عالم، موقر و فاضل برخورد كردم كه او باباجان غفوراف بود. بعداً با او مراوده پیدا کردم و ايشان مرا براي بزرگداشت يكي از بزرگان موسيقي ايران به تاجيكستان دعوت كردند كه متأسفانه نتوانستم بروم.
دکتر غلامعلی حداد عادل، رئیس فرهنگستان زبان و ادب فارسی نيز در اين مراسم شركت كرد و درباره غفوراف گفت: وسعت اشتغالات علمي و عملي غفوراف را كم‌نظير مي‌دانم. تحصيلات او و حتي تجربه روزنامه‌نگاري او قابل توجه است. اينها نشان مي‌دهد كه او سري پرشور در فعاليت‌هاي سياسي و اجتماعي و علمي داشته است. در كارنامه او بيش از سيصد مقاله و كتاب ذكر شده و تحت نظارت او آثار متعددي منتشر شده است.
از سوي يونسكو هم مسئوليت‌هاي قابل توجه و مهمي به او واگذار شد. اما بايد در نظر داشت كه نقش غفور اف در حفظ هويت ملي تاجيكستان مهم و جدي است. برخي از دانشمندان تاجيكستان سعي كردند كه در شرايط دشوار حكومت كمونيستي هويت مردم تاجيك را حفظ كنند و غفوراف يكي از آنهاست.
در ادامه مراسم پیام نعمت‌الله امام‌زاده، سفیر جمهوری تاجیکستان در تهران توسط مرادجان بوری‌بایف، معاون ایشان قرائت شد. او در پيام خود آورده است: ملت تاجيكستان در رشد فرهنگ جهاني سهم داشته است و غفور اف در طول عمر خود در راه اعتلاي فرهنگ تاجيك تلاش كرده است. نام و آثار او در تاجيكستان ثبت و ضبط شده است.
وي همچنين اعلام كرد كه توافق شد در کتابخانه انجمن آثار و مفاخر فرهنگي بخشي از آثار غفور اف و كتاب‌هاي تاجيكي قرار داده شود.
دکتر علی اشرف مجتهد شبستری، رئیس انجمن دوستی ایران و تاجیکستان هم در اين مراسم گفت: مردم تاجيك در طول تاريخ زندگي فراز و نشيبي داشتند و در پاسداري از فرهنگ، زبان و خط خود جان فشاني كرده‌اند. در دوران قبل از حكومت كمونيستي، روس‌ها تلاش داشتند حتي خط تاجيكان را تغيير دهند. بنابراين مشكلات عديده‌اي براي اين قوم به وجود آمده است. اگر صدرالدين عيني و باباجان غفوراف و ديگران نبودند قوم تاجيك با مسائل نا به هنگامي روبه‌رو مي‌شد و اينها در برهه مهم تاريخي براي احياي هويت تاريخي قوم تاجيك تلاش كردند.
صفر عبدالله، عضو پیوسته فرهنگستان زبان و ادب فارسی نيز در اين مراسم از بزرگداشت مردي كه با هستي خود گوشه‌اي از جهان فارسي زبانان را روشن مي‌كرد صحبت كرد.
وي گفت: غفور اف از جمله دانشمنداني بود كه عليه يكسان‌سازي حكومت كمونيستي با فعاليت‌هاي فرهنگي خود ايستادگي كرد.
سخنران دیگر این مراسم دکتر اصغر دادبه، عضو هیأت مدیره انجمن بود. وی گفت: از من خواسته‌اند که موضوع سخنرانی خود را پاسخ به این پرسش قرار دهم که چرا باید از غفوراف یا غفوراف‌ها سخن گفت؟ و این که ضرورت سخن گفتن از این بزرگان چیست؟ به طور خلاصه پاسخ من این است که در جهانی زندگی می‌کنیم، خصوصاً من و شما؛ که با زبان فارسی و فرهنگ عظیمی که در قلمرو این زبان پایه‌ریزی شده بود، دشمنی‌هایی شده و می‌شود. مثلاً کودتای عرب‌ها، که این زبان را زبان جهنم گفتند و زبان خود را زبان اهل بهشت خواندند کودتایی که همچنان ادامه دارد و کودتای دوم با فرود آمدن فرنگیان به این سرزمین به پیشوای انگلیسی‌ها از دوره صفوی صورت گرفت. و باز هم دشمنی‌هایی که از آن جا شکل گرفت علیه این زبان. همه می‌دانید که تا پیش از آمدن این‌ها در کل منطقه زبان رسمی، زبان فارسی بود. حتی من به چشم خودم در سفری به هند کارت دعوت عروسی جواهرلعل نهرو را دیدم که به زبان فارسی بود. بیدل یک بیت دردناکی دارد که می‌گوید: «ز بعد ما نه غزل نی قصیده می‌ماند/ ز خامه‌ها دو سه اشک چکیده می‌ماند» و پیش‌بینی او درست بود. اکنون نیز اگر به هوش نباشیم باید متأسفانه بگوییم: «ز بعد ما نه غزل نی قصیده می‌ماند…».
چرا امروز بایستی جوانان ما مشق باباجان غفوراف شدن‌ها بکنند؟ بابا جان غفوراف در یک کلام عاشقی بود که می‌خواست هویت خودش را حفظ کند.
در پایان لوح تقدیر انجمن آثار و مفاخر فرهنگی خطاب به ملت آزاده، شریف، دوست و برادر تاجیکستان به معاون سفیر تاجیکستان آقای مرادجان بوری‌بایف اهدا گردید. متن لوح بدین شرح است:
سپاس‌نامه
ملت آزاده، شریف، دوست و برادر تاجیکستان،
بی‌تردید پیشینه مشترک تاريخی، فرهنگی و زبانی دو ملت ایران و تاجیکستان از مؤلفه‌‌های تأثیرگذار و عاملی قدرتمند در هم‌گرایی و دیپلماسی فرهنگی دو کشور است. در این میان، نقش سترگ و خدمات ارزنده بزرگ‌مردانی چون باباجان غفوراُف که عمر گرانمایه خود را صرف احیای خودباوری تاجیکان، تعالی ساحت اندیشه، تقویت زبان و ادب فارسی، خدمتگزاری به فرهنگ کهن ایران در فرارود و معرفی تاریخ و فرهنگ تاجیکستان به جهانیان کرده‌اند، بارز و برجسته است. از این رو، انجمن آثار و مفاخر فرهنگی در راستای سنّت دیرینه فرهنگ ایرانی- اسلامی‌‌ که تکریم و پاسداشت مقام شامخ مفاخر علمی و فرهنگی است، افتخار دارد به پاس خدمات گرانسنگ عالم فرزانه، باباجان غفوراُف، از وی به‌عنوان استادی دانا، محققی توانا و چهره‌ ماندگارعرصه فرهنگ، تاریخ و ادب تاجیکستان تقدیر به‌عمل آورد.
جامعه علمی نیک آگاه است باباجان غفوراُف، مرد وارسته سخن‌گستر، ادیب و ادب پیما، محقق و مورخی ژرف‌اندیش و شیفته زبان و تاریخ مردمش بود. به حق او با تألیف ده‌ها مقاله و کتاب گرانسنگ پژوهشی چون «تاجیکان»، تاریخ ناطق ملت تاجیک و چراغ هدایت رهروان راه معرفت آن ملت است.
اینجانب به نمایندگی از هیأت امناء که در صدر آنان مقام عالی ریاست محترم جمهوری اسلامی ایران قرار دارد، هیأت مدیره و شورای علمی انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، لوح تقدیر انجمن را به عنوان نمادی از تقدیر و سپاس به ملت شریف تاجیکستان که بزرگی چون باباجان غفوراُف را در جان خود پروریدند، تقدیم ‌داشته و از خداوند منّان توسعه و تداوم روابط دو ملت بزرگ ایران و تاجیکستان را خواستارم.

دکتر حسن بلخاری قهی
استاد دانشگاه تهران و رئیس انجمن آثار و مفاخر فرهنگی

Дар маросими бузургдошти марҳум Бобоҷон Ғафуров, ки рӯзи чаҳоршанбе, 11 январи 2018 (21 даймоҳи 1396 ш.) бо ҳузури уламо, устодон, фарҳехтагон ва дӯстдорони илму дониш дар Толори иҷтимооти Мутаҳҳарии Анҷумани осор ва мафохири фарҳангии Эрон баргузор гардид, доктор Ҳасани Балхорӣ – раиси анҷуман; доктор Маҳдии Муҳаққиқ – раиси ҳайати мудираи анҷуман; доктор Ғуломалӣ Ҳаддоди Одил – раиси Фарҳангистони забон ва адаби форсӣ; доктор Алиашраф Муҷтаҳиди Шабистарӣ – раиси Анҷумани дӯстии Эрон ва Тоҷикистон; Сафар Абдуллоҳ – узви пайвастаи Фарҳангистони забон ва адаби форсӣ; Ҳасани Қарибӣ – раиси Пажӯҳишгоҳи фарҳанги форсӣ-тоҷикӣ ва доктор Асғари Додбеҳ – узви ҳайати мудираи анҷуман ба эроди суханронӣ пардохтанд. Ҳамоиши мазкур бо сурудҳои миллии Эрон ва Тоҷикистон оғоз ёфт. Дар ин маросим Ҳасани Қарибӣ – раиси Пажӯҳишгоҳи фарҳанги форсӣ-тоҷикӣ, ки иҷрои барномаро бар уҳда дошт, зимни ташаккур аз Анҷумани осор ва мафохири фарҳангӣ дар истиқбол аз пешниҳоди баргузории маросими Бобоҷон Ғафуров ва ишора ба баргузории маросими бузургдошти Садриддин Айнӣ дар соли гузашта ва аҳамияти баргузории ин маҳофили фарҳангӣ дар бораи таърихи муосири Тоҷикистон ва нақши устод Бобоҷон Ғафуров сухан гуфт.
Доктор Ҳасани Балхорӣ – раиси Анҷумани осор ва мафохири фарҳангӣ, зимни хушомадгӯӣ ба ҳуззор, ба эроди суханронӣ пардохт; вай гуфт: «Моилам оғози суханам дар боби яке аз қаҳрамонони фарҳанги шарқ ва ба вежа, фарҳанги густурда ва паҳновари эронӣ, суханоне бошад, ки Бобоҷон Ғафуров дар мусоҳиба бо Сируси Алинажод дар бораи Эрон ва эрониён баён кардааст:
«Агарчи ман дафъаи аввал аст, ки қадам ба сарзамини Эрон ниҳодам, бо вуҷуди ин, мисли ин ки ман чандин дафъа ин ҷо будаам. Чунки аз китобҳо, аз лаҳҷаҳо ва аз ҳар навъ тасвирҳо, ман Эронро мисли ин ки пеши чашми худ мебинам ва хушбахтона, ман ҳоло ҳақиқатан пеши чашми худ мебинам! Ду-се рӯз зиёда нест, ки ман дар Эрон ҳастам, аммо ман меҳмоннавозӣ ва дӯстию ҳамкории донишмандони Эронро ҳис кардам. Дар Эрон як зарбулмасали машҳур аст: дӯстӣ бо мардуми доно накӯст. Ин ки дуруст аст, ба ғайр аз ин, сарзамини Эрон аз ҳар тараф қашанг аст. Ин кӯҳҳои баланд ва боазамат, ин офтоби дурахшон, ин обу ҳавои соф одамро хушҳол мекунад. Ин замини самараноки Эрон бо дастҳои мардуми доно ва коркунони Эрон натиҷаи хуб медиҳад. Дар ин айём дар Эрон дигаргуниҳои бузург мешавад. Тамоми дунё медонад, ки адабиёти қадими Эрон ба тамоми дунё хидмат кардааст. Ба фикри ман, адабиёти форсӣ фарҳанги ҷаҳонро ғанӣ кардааст. Устураҳои дурахшони дараҷаи аввал ва шоироне мисли Рӯдакӣ, Хайём, Саъдӣ, Ҳофиз ва Фирдавсии кабир бо нури худ роҳи дӯстиро нишон додаанд ва нишон медиҳанд. Масалан, суханони ҷовиди Фирдавсӣ, ки гуфтааст:Тавоно бувад ҳар, ки доно бувад,
Зи дониш дили пир барно бувад.Ин калимот андешаҳои бузурги шоирону мардуми наҷиби Эронро нишон медиҳад. Барои ҳар кас дидани сарзамине, ки шоироне мисли Фирдавсиро додааст, хушбахтии бузурге бояд бошад. Бояд самимона арз кунам, мардумони Шӯравӣ ба Эрон на ба унвони хориҷӣ ворид мешаванд, мисли ҳамсояе ба хонаи дӯстони худ меҳмон меоянд.»
Ва низ ин ибрози эҳтироми холисонаи Ғафуров ба Фирдавсӣ ва «Шоҳнома» ё ба таъбири зебои ӯ, «Шоҳкитоб», дар мусоҳиба бо Ҷаводи Муҷобӣ:
«Ман Фирдавсиро хеле дӯст дорам. Унвони китоб «Шоҳнома» аст, аммо ман онро «Шоҳкитоб» мехонам. Назири онро дар адабиёти ҷаҳон намешиносам. Институти мо ифтихор дорад, ки миллати шӯравиро бо «Шоҳнома» ошнотар кардааст. Чанде қабл «Шоҳнома» ба забони русӣ ва дар 200 ҳазор нусха чоп шуд ва як ҳафта нагузашт, ки ноёфт шуд. «Шоҳнома» ба бештари забонҳои мардуми шӯравӣ тарҷума шудааст.»
Калимот чунон содиқона ва аз сари шавқу шайдоӣ аст, ки ҳар гуна тафсир ва шарҳи онро ҳиҷоб афкандан бар он медонам, лизо эҳтироми амиқи худро бар ин шавқу шайдоӣ нисор мекунам ва аз ин ибрози иродати холисонаи Бобоҷон Ғафуров бар Эрони бузург, ки ватани худи ӯ низ ҳаст, самимона ва аз жарфои дил сипосгузорӣ мекунам.
Ва албатта, медонем, тоҷикон бар бунёди рӯҳи баланд ва нажоди каёнитаборашон, усулан чунин меҳрубону латифу ширин ва ҳамора умедвору бас гарму дилнишинанд. Инро аз сафарҳое, ки ба ин диёри зебо ва мусоҳибат бо мардумони меҳрубонаш доштаам, ба таҷриба дарёфтаам.
Ҳаёти саросар талош ва таҳқиқу пажӯҳиши Бобоҷон Ғафуров нишон медиҳад, дар эҳёи азамат ва бузургии миллати тоҷик, ба вежа, дар асари сутург ва муҳиммаш «Тоҷикон», аз ҳамосасарои Фирдавсии ба таъбири ӯ, «кабир», ашъори нағзу латиф ва дилкаши Рӯдакӣ, аз нуктасанҷиҳо ва жарфбиниҳои Хайём, аз ахлоқгароӣ ва мардумгароиҳои ҳакимона ва беназири Саъдӣ ва аз ғазалҳои шӯрбарангез ва бас орифонаи Ҳофиз бисёр мутаассир будааст.
Ин қуллаҳои маъно ва маърифат ва ин сарчашмаҳои хираду маънавият ва муҳимтар, асотини баланду бузурги ҳикмату доноӣ чунон дар рӯҳу ҷони Бобоҷон Ғафуров русух ёфтанд ва бар ҷонаш нишастанд, ки таърихи тоҷиконро ба унвони санади ҳувияти табори бисёр номошно дар Осиё, бар бунёди фарҳангпарварда дар ҳикмати ин бузургон нигошт. Бино бар ин, феъли ӯ на як таърихнигори сирф, ки ҳувиятнигори як қавму миллат буд ва аз ҳамин рӯ, тоҷикон ӯро бисёр дӯст дошта ва пас аз Садриддин Айнӣ, қаҳрамони миллии Тоҷикистон медонанд. Коре, ки Бобоҷон Ғафуров дар ин боб анҷом дод, шояд қобили қиёс бо кори бузурги Фирдавсӣ дар зинда нигаҳ доштани забони порсӣ бошад, ки:Басе ранҷ бурдам дар ин сол сӣ,
Аҷам зинда кардам бад-ин порсӣ.

Эҳтиром ва ифтихоре, ки Тоҷикистон барои Бобоҷон Ғафуров ба воситаи асари сутургаш «Тоҷикон» қоиланд, дақиқан аз ҳамин шоҳкор нашъат мегирад – шоҳкоре, ки дар ҳаёҳуи забҳи ҳувияти фарҳанги ақвом ва ба табаи он, миллатҳо, ҷойгоҳи муҳим ва таърихии мардумони Тоҷикистонро ибтидо ба худашон ва сипас ба ҷаҳониён намоёнад.
Ин андешаманди шарқӣ зодаи Хуҷанд аст ва Анҷумани осор ва мафохири фарҳангӣ дар саҳни худ пайкарае аз Камоли Хуҷандиро дорад, ҳам-ӯ, ки аз орифону шореъони порсигӯи қарни ҳаштуми ҳиҷрӣ буд ва аз саромадони фарҳангу адабиёти эронӣ.
Анҷумани осор ва мафохири фарҳангӣ хурсанд аст бо бузургдошти ин марди бузург, номоваре аз дӯстону посдорони фарҳанг эрониро мавриди таҷлил ва такрим қарор медиҳад. Бар ду миллати бузурги Эрон ва Тоҷикистон дуруд мефиристам ва тадовуми дӯстӣ ва иртиботи амиқи ҳар ду кишварро аз Худованди мутаол хосторам».

Доктор Маҳдии Муҳаққиқ – раиси ҳайати мудираи анҷуман, ки бо Ғафуров дидор ва дӯстӣ дошт, дар ин маросим гуфт: «Дар адабиёти форсӣ ба шаҳрҳои Тоҷикистон ишороти зиёде шудааст. Наздик ба панҷоҳ соли пеш эшонро дар Деҳлии нав дидам, ЮНЕСКО барномае бо унвони «Осиёи Марказӣ» дошт ва ҳар як аз кишварҳо ба бахше аз фарҳанг мепардохтанд. Бахши улум ба Ҳиндустон вогузор шуда буд ва аз Эрон ман ва марҳум Аббоси Зарёб ва доктор Сайидҳусайни Наср ширкат карда будем ва дар он ҷо бо шахсияти олим, муваққар ва фозил бархурд кардам, ки ӯ Бобоҷон Ғафуров буд. Баъдан бо ӯ муровида пайдо кардам ва эшон маро барои бузургдошти яке аз бузургони мусиқии Эрон ба Тоҷикистон даъват карданд, ки мутаассифона, натавонистам биравам».
Доктор Ғуломалӣ Ҳаддоди Одил – раиси Фарҳангистони забон ва адаби форсӣ низ дар ин маросим ширкат кард ва дар бораи Ғафуров гуфт: «Вусъати иштиғолоти илмӣ ва амалии Ғафуровро камназир медонам. Таҳсилоти ӯ ва ҳатто таҷрибаи рӯзноманигории ӯ қобили таваҷҷуҳ аст. Инҳо нишон медиҳад, ки ӯ саре пуршӯр дар фаъолиятҳои сиёсӣ ва иҷтимоию илмӣ доштааст. Дар корномаи ӯ беш аз сесад мақола ва китоб зикр шуда ва таҳти назорати ӯ осори мутааддиде мунташир шудааст.
Аз сӯи ЮНЕСКО ҳам масъулиятҳои қобили таваҷҷуҳ ва муҳимме ба ӯ вогузор шуд. Аммо бояд дар назар дошт, ки нақши Ғафуров дар ҳифзи ҳувияти миллии Тоҷикистон муҳим ва ҷиддӣ аст. Бархе аз донишмандони Тоҷикистон саъй карданд, ки дар шароити душвори ҳукумати коммунистӣ ҳувияти мардуми тоҷикро ҳифз кунанд ва Ғафуров яке аз онҳост».
Дар идомаи маросим паёми Неъматуллоҳ Имомзода – сафири Ҷумҳурии Тоҷикистон дар Теҳрон тавассути Муродҷон Бӯрибоев – муовини сафир қироат шуд. Дар паёми мазкур омадааст: «Миллати Тоҷикистон дар рушди фарҳанги ҷаҳонӣ саҳм доштааст ва Ғафуров дар тӯли умри худ дар роҳи эътилои фарҳанги тоҷик талош кардааст. Ном ва осори ӯ дар Тоҷикистон сабт ва забт шудааст.
Вай ҳамчунин, эълом кард, ки тавофуқ шуд дар китобхонаи Анҷумани осор ва мафохири фарҳангӣ бахше аз осори Ғафуров ва китобҳои тоҷикӣ қарор дода шавад.
Доктор Алиашраф Муҷтаҳиди Шабистарӣ – раиси Анҷумани дӯстии Эрон ва Тоҷикистон ҳам дар ин маросим гуфт: «Мардуми тоҷик дар тӯли таърихи зиндагӣ фарозу нишебе доштанд ва дар посдорӣ аз фарҳанг, забон ва хатти худ ҷонфишонӣ кардаанд. Дар даврони ҳукумати коммунистӣ, русҳо талош карданд ҳатто хатти тоҷиконро тағйир диҳанд. Бино бар ин, мушкилоти адидае барои ин қавм ба вуҷуд омадааст. Агар Садриддин Айнӣ ва Бобоҷон Ғафуров ва дигарон набуданд, қавми тоҷик бо масоили нобаҳангоме рӯ ба рӯ мешуд ва инҳо дар бурҳаи муҳимми таърихӣ барои эҳёи ҳувияти таърихии қавми тоҷик талош карданд».
Сафар Абдуллоҳ – узви пайвастаи Фарҳангистони забон ва адаби форсӣ низ дар ин маросим аз бузургдошти марде, ки бо ҳастии худ гӯшае аз ҷаҳони форсизабононро равшан мекард, суҳбат кард.
Вай гуфт: «Ғафуров аз ҷумлаи донишмандоне буд, ки алайҳи яксонсозии ҳукумати коммунистӣ бо фаъолиятҳои фарҳангии худ истодагӣ кард».
Суханрони дигар ин маросим доктор Асғари Додбеҳ – узви ҳайати мудираи анҷуман буд. Вай гуфт: «Аз ман хостаанд, ки мавзӯи суханронии худро посух ба ин пурсиш қарор диҳам, ки чаро бояд аз Ғафуров ё Ғафуровҳо сухан гуфт? Ва ин, ки зарурати сухан гуфтан аз ин бузургон чист? Ба таври хулоса, посухи ман ин аст, ки дар ҷаҳоне зиндагӣ мекунем, хусусан ман ва шумо, ки бо забони форсӣ ва фарҳанги азиме, ки дар қаламрави ин забон поярезӣ шуда буд, душманиҳое шуда ва мешавад. Масалан, кудатои арабҳо, ки ин забонро забони ҷаҳаннам гуфтанд ва забони худро забони аҳли биҳишт хонданд ва кудатои дувум бо фуруд омадани фарангиён ба ин сарзамин ба пешвои инглисҳо аз давраи Сафавӣ сурат гирифт. Ҳама медонед, ки то пеш аз омадани инҳо дар кулли минтақа забони расмӣ забони форсӣ буд. Ҳатто ман ба чашми худам дар сафаре ба Ҳинд корти даъвати арӯсии Ҷавоҳирлаъл Неруро дидам, ки ба забони форсӣ буд. Бедил як байти дардноке дорад, ки мегӯяд:

Зи баъди мо на ғазал, не қасида мемонад,
Зи хомаҳо ду-се ашки чакида мемонад

ва пешбинии ӯ дуруст буд. Акнун низ агар баҳуш набошем, бояд мутаассифона бигӯем: «Зи баъди мо на ғазал, не қасида мемонад…».
Чаро имрӯз боястӣ ҷавонони мо машқи Бобоҷон Ғафуров шуданҳо бикунанд? Бобоҷон Ғафуров дар як калом, ошиқе буд, ки мехост ҳувияти худашро ҳифз кунад».
Дар поён лавҳи тақдири Анҷумани осор ва мафохири фарҳангӣ хитоб ба миллати озода, шариф, дӯст ва бародари Тоҷикистон ба муовини сафири Тоҷикистон оқои Муродҷон Бӯрибоев эҳдо гардид. Матни лавҳ бад-ин шарҳ аст:

СИПОСНОМА
Миллати озода, шариф, дӯст ва бародари Тоҷикистон,
Бетардид, пешинаи муштараки таърихӣ, фарҳангӣ ва забонии ду миллат – Эрон ва Тоҷикистон аз муаллафаҳои таъсиргузор ва омиле қудратманд дар ҳамгароӣ ва дипломатияи фарҳангии ду кишвар аст. Дар ин миён, нақши сутург ва хадамоти арзандаи бузургмардоне чун Бобоҷон Ғафуров, ки умри гаронмояи худро сарфи эҳёи худбоварии тоҷикон, таолии соҳати андеша, тақвияти забон ва адаби форсӣ, хидматгузорӣ ба фарҳанги куҳани Эрон дар Фарорӯд ва муаррифии таъриху фарҳанги Тоҷикистон ба ҷаҳониён кардаанд, бориз ва барҷаста аст. Аз ин рӯ, Анҷумани осор ва мафохири фарҳангӣ дар ростои суннати деринаи фарҳанги эронӣ-исломӣ, ки такрим ва посдошти мақоми шомихи мафохири илмӣ ва фарҳангӣ аст, ифтихор дорад ба поси хадамоти гаронсанги олими фарзона Бобоҷон Ғафуров, аз вай ба унвони устоди доно, муҳаққиқи тавоно ва чеҳраи мондагори арсаи фарҳанг, таърих ва адаби Тоҷикистон тақдир ба амал оварад.
Ҷомеаи илмӣ нек огоҳ аст, Бобоҷон Ғафуров марди вораста, сухангустар, адиб ва адабпаймо, муҳаққиқ ва муаррихе жарфандеш ва шефтаи забону таърихи мардумаш буд. Ба ҳақ, ӯ бо таълифи даҳҳо мақолаву китоби гаронсанг, пажӯҳише чун «Тоҷикон», таърихи нотиқи миллати тоҷик ва чароғи ҳидояти раҳравони роҳи маърифати он миллат аст.
Ин ҷониб ба намояндагӣ аз ҳайати умано, ки дар садри онон мақоми олии раёсати муҳтарами Ҷумҳурии исломии Эрон қарор дорад, ҳайати мудира ва Шӯрои илмии Анҷумани осор ва мафохири фарҳангӣ, лавҳи тақдири анҷуманро ба унвони намоде аз тақдиру сипос ба миллати шарифи Тоҷикистон, ки бузурге чун Бобоҷон Ғафуровро дар ҷони худ парвариданд, тақдим дошта ва аз Худованди маннон тавсеа ва тадовуми равобити ду миллати бузурги Эрон ва Тоҷикистонро хосторам.

Доктор Ҳасани Балхории Қаҳӣ –
устоди Донишгоҳи Теҳрон ва
раиси Анҷумани осор ва мафохири фарҳангӣ

همچنین بررسی کنید

کتاب پارسی سخن بگوییم

Китоби «Порсӣ сухан бигӯем»

Китобе бо унвони «Порсӣ сухан бигӯем», таълифи оқои Маҳдии Ашрафпури Афшор дар соли 2017 мунташир …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *