نشست «عصری با گلرخسار» در تهران

Нишасти «Асре бо Гулрухсор» дар Теҳрон

مریم مشرف می‌گوید: در سال 1990 میلادی عضو پارلمان شوروی شده است، در این دوران ادبیات شوروی وارد مرحله عبور از اخلاق‌مداری و ایدئولوژی محوری و بازگشت مهاجران به خانه و تغییرات سد آهنین ایدئولوژی باعث ظهور شکل خاصی از ادبیات در این دوره شده بود و نویسندگان و شاعران شروع به آفرینش اثر در ضد ارزش و استانداردهای سوسیالیستی کردند اما گلرخسار همواره در کنار جریان میانه‌روی ادبی باقی ماند و به پُست‌مدرنیسم و آوانگاردیسم نپیوست، ولی هرگاه با دقت به شعر او توجه کنیم، خواهیم دید که او نیز از تناقض‌های زمانه بی‌نصیب نمانده است. به گمان من پارادوکس‌ها و متناقض‌نماهای شعر او محصول همین ناهمگونی و نایکدستی فضای فرهنگی است.خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)- مطهره میرشکاری: از گلرخسار صفی‌آوا همین قدر می‌دانم که از بانوان شاعر و نویسنده برجسته تاجیکستان است. نامش را یکی، دو بار دیگر در نشست‌هایی که برای شاعران تاجیک مثل مومن قناعت برگزار شده بود، شنیده بودم و در ذهنم شخصیتی مثل فروغ برای او متصور بودم. عصر سه‌شنبه 2مردادماه مرکز فرهنگی شهر کتاب شهید بهشتی نشستی با عنوان «عصری با گلرخسار» برای این چهره ادبیات تاجیکستان ترتیب داده بود. حالا یک تصویر جدید از گلرخسار داشتم، همان بانوی میانسالی که روی پوستر نشست کار شده بود.

مریم مشرف (شاعر، نویسنده و عضو هیات علمی دانشگاه شهید بهشتی)، محمدجعفر یاحقی(استاد زبان و ادبیات فارسی و عضو هیات علمی دانشگاه فردوسی مشهد)، ابراهیم خدایار (استاد دانشگاه تربیت مدرس و رایزن فرهنگی سابق ایران در تاجیکستان و ازبکستان) و علی‌اصغر محمدخانی(معاون فرهنگی موسسه شهر کتاب)سخنرانان این نشست بودند.

ایران‌دوستی و تاثیر ادبیات کلاسیک فارسی به وضوح در اشعار گلرخسار مشهود است
محمدخانی مطابق معمول این قبیل جلسه‌ها مقدمه‌ای برای شروع و ورود سخنرانان به بحث ارائه داد. در این مقدمه شرح حال مختصری از گلرخسار بیان و به فعالیت‌های ادبی، هنری و اجتماعی او اشاره می‌شد. از کتاب‌هایی که ترجمه کرده، از آشنایی و دوستی او با نویسندگان ادبیات شوروی مانند شولوخف و چنگیز آیتماتوف و شاعران و محققان ایرانی و کتاب‌هایی که طی بیست‌سال گذشته در ایران از او انتشار یافته سخن به میان آورد و تا اندازه‌ای حضار را برای ورود به بحث درباره شعر و شخصیت او آماده کرد.

محمدخانی بعد از ارائه تصویر کلی از شخصیت گلرخسار به سراغ ویژگی‌های آثار و شعر او می‌رود و می‌گوید: اشعار گلرخسار آهنگ تغزلی دارد و در آثارش گذشته مردم تاجیک، زندگی کوهستانی و اجتماعی آن دیار و یاد ایام کودکی به تصویر آمده است. ایران‌دوستی، تاثیر ادبیات کلاسیک فارسی و عشق به فردوسی، سعدی و حافظ را به وضوح در اشعار او می‌توان دید.

آن طور که محمدخانی می‌گوید، گلرخسار شعر را پیغام سروش کبریا و گفت‌وگوی انسان و خدا می‌داند. همچنین با توجه به اینکه گلرخسار تحقیقات خوبی در فرهنگ مردم تاجیک کرده است، در سروده‌هایش می‌توان اشارات، کنایات و ضرب‌المثل‌های فراوانی دید که برگرفته از فولکلور و ادبیات شفاهی سرزمین مادری او است.

از صحبت‌های دبیر نشست این‌طور برمی‌آمد که انتشار مجموعه رباعی، دوبیتی و تک بیتی‌های گلرخسار در کتابی به نام «چراغ سرخ تنهایی» در دوشنبه، پایتخت تاجیکستان بهانه برگزاری این نشست بوده و اصلا قرار بر این بوده که خود گلرخسار هم در این نشست حضور داشته باشد اما مشکلی پیش آمده و گلرخسار به جای حضورش یک پیام ویدیویی برای حاضران در نشست فرستاده بود.

چراغ‌ها خاموش می‌شود، فیلم صحبت‌های گلرخسار بر پرده سفید نمایش تابانده می‌شود و سخنرانان نشست کمی جابه‌جا می‌شوند تا میهمانان با اشراف کامل پیام تصویری گلرخسار را ببینند و بشنوند. تصویر گلرخسار بر پرده دقیقا همان چیزی است که بر پوستر نشست کار شده، همان بانوی میانسال و آراسته با کلاهی کرم رنگ بر سر. سالن از صدا خاموش است، شاید پارازیتی که در صدا وجود دارد و گویش تاجیکی گلرخسار که کمی سخت فهم است همه را مجبور به سکوت و دقت بیشتر کرده باشد.

به عنوان یک خانم در درجه اول پوشش او را می‌بینم. روی مبل راحتی که مخملین به نظر می‌رسد و وسط دو میز قرار دارد نشسته، پا روی پا گذاشته و از دست‌هایش برای توضیح حرف‌هایش کمک فراوانی می‌گیرد. روی میز سمت راست یک تابلو از نقاشی مینیاتوری و روی میز دیگر چند ظرف سفالی و لعاب کاری شده است با تابلویی از یک خوشنویسی فارسی که التزام او به فضای ایرانی و خط فارسی را به همگان نشان می‌دهد. در مجموع تصویر همان چیزی است که از یک بانوی شاعر میانسال انتظار می‌رود.

گویش گلرخسار اگرچه کمی نامفهوم است اما زیبایی خاصی دارد که مخاطب از شنیدن آن رضایت دارد؛ بیت‌شعرهایی که گه‌گاه با لهجه شیرین فارسی تاجیکی می‌خواند را هم می‌فهمم و هم دوست دارم. در مجموع می‌دانم که از رودکی شاعر چیزهایی می‌گوید و علاقه‌اش به شعر او پیداست. پایان بخش صحبت‌هایش درود و تشکر است که رو به ما حاضرین در سالن است.

شعر گلرخسار از لحاظ بلاغت در اوج است اما یک دست نیست
شعر «به تو از کفتر بی لانه و بی دانه درود/ به تو از دهشت جانانه درود/ به تو از بوی خوش رقص گل یاس پیام/ به تو از حوصله عشق غریبانه درود» حسن مطلع مریم مشرف برای شروع صحبت‌هایش درباره گلرخسار بود که با شوق و صمیمیت خاصی بیان شد و ذهن من ناخوداگاه زن بودن سخنران و گلرخسار را دلیل این صمیمیت و راحتی برداشت کرد. البته شاید در ذهن مخاطبان دیگر برداشت‌های دیگری شکل داده باشد.

مشرف موضوع سخنرانی خود را «گلرخسار، ایدئولوژی و تناقض» بیان کرد که نشان از تخصصی بودن بحث او داشت و مخاطب خاص می‌طلبید اما شروع بحث او با توضیح اینکه چرا ایدئولوژی و از چه روی می‌گوید تناقض، کم کم مخاطب عام را پای بحث می‌نشاند. مشرف مطالبی مختصر درباره ادبیات شوروی و تاجیکستان در دوره‌های مختلف زندگی گلرخسار از بچگی‌ تا زمانی که شاعر و نویسنده می‌شود و این را ادامه می‌دهد، ارائه داد و موج‌های مختلفی که در آن به وجود آمده را تشریح کرد.

از سخنان مشرف چنین برمی‌آید که گلرخسار در آستانه چهل سالگی به شعرهای کنایی روی می‌آورد و به کنایت می‌گوید که خواهان راهی تازه است.

مشرف می‌گوید: در سال 1990 میلادی عضو پارلمان شوروی شده است، در این دوران ادبیات شوروی وارد مرحله عبور از اخلاق‌مداری و ایدئولوژی محوری و بازگشت مهاجران به خانه و تغییرات سد آهنین ایدئولوژی باعث ظهور شکل خاصی از ادبیات در این دوره شده بود و نویسندگان و شاعران شروع به آفرینش اثر در ضد ارزش و استانداردهای سوسیالیستی کردند اما گلرخسار همواره در کنار جریان میانه‌روی ادبی باقی ماند و به پُست‌مدرنیسم و آوانگاردیسم نپیوست، ولی هرگاه با دقت به شعر او توجه کنیم، خواهیم دید که او نیز از تناقض‌های زمانه بی‌نصیب نمانده است. به گمان من پارادوکس‌ها و متناقض‌نماهای شعر او محصول همین ناهمگونی و نایکدستی فضای فرهنگی است.

مشرف ضمن قرائت شعرهایی از گلرخسار که تناقضات و نابسامانی جامعه‌اش را نشان می‌دهد، از همکاری او با میخائیل گورباچف در چاپ مجله فرهنگ سخن گفت و اظهار کرد: گلرخسار با حکومت شوروی همکاری نزدیک داشت، به طوری که در هنگام سفر هاشمی رفسنجانی، میزبان مهمان‌های ایرانی در کاخ کرملین یا یکی از کاخ‌های دولتی شد، بنابراین زندگی خود او هم نماینده همین تضاد و تناقض است.

مشرف در ادامه از رویکرد شعر گلرخسار به بیدل می‌گوید و اینکه شعر او از لحاظ بلاغ در اوج است اما از لحاظ وزن شعر فارسی، وزن گاهی در شعر او مختل می‌شود و دلیل این اختلال را مواردی مانند تلفظ و لهجه تاجیکی و اینکه تنوع وزنی در شعر او زیاد است، عنوان می‌کند.

گلرخسار شاعر است نه نویسنده!
بعد از آن نوبت محمدجعفریاحقی، استاد زبان و ادبیات دانشگاه فردوسی مشهد است که به بررسی شعر و شخصیت گلرخسار بپردازد. یاحقی آشنایی خود با گلرخسار را مربوط به بیست و چهار سال پیش، یعنی سال که 1373 که مشترکا در یک سمپوزیم خارجی شرکت کرده بودند، مربوط می‌داند. از سفرهایش به تاجیکستان و دیدارهایش با گلرخسار در آنجا و سفرهایی که گلرخسار به ایران داشته و گاهی به دعوت او به مشهد هم رفته، سخن می‌گوید و در مجموع رابطه خود با گلرخسار را صمیمانه و دوستانه قلمداد می‌کند.

عضو هیات علمی دانشگاه فردوسی گلرخسار را یک فرد جهان دیده می‌داند که دائم در رفت‌وآمد است و دست‌وپای زیادی در دنیا دارد. به اعتقاد یاحقی با اینکه گلرخسار هم شعر می‌گفته و هم رمان می‌نوشته، در نهایت یک شاعر است نه نویسنده و در جهان به شعر معروف است و بیشتر شاعری بوده که به صورت تفننی رمان نوشته است.

یاحقی به ملی‌گرایی و وطن‌پرستی در شعر گلرخسار اشاره کرد و اعتقاد داشت که وطن در شعر او وطن فرهنگی است، تا وطن جغرافیایی، به همین خاطر هم هست که شعر او از مرزهای تاجیکستان عبور می‌کند و در ایران و دیگر کشورها شناخته شده است. به باور او شعر تاجیکی زمانی که با قرائت تاجیکی خوانده شود زیبا و موزون دیده می‌شود به همین دلیل است که شعر تاجیکی برای ما بیشتر شنیدنی است تا خواندنی.

زن نقش اول داستان «سکرات» آینه تمام نما از خود گلرخسار است
موضوع صحبت‌های یاحقی، رمان «سکرات» گلرخسار بود و قرار بود درباره ویژگی‌های این رمان صحبت کند. یاحقی برای ورود به این بحث بر شاعر بودن گلرخسار تاکید کرد و گفت: در این رمان هم گلرخسار بیشتر یک شاعر است تا رمان‌نویس. یعنی روح شعری گلرخسار بر نثر کتاب و اتفاقات حاضر است. موضوع کتاب موضوع خاصی است و آسیب‌هایی که از استبداد و خودکامگی دیده را بیان می‌کند. گلرخسار در این کتاب مسائل را خوب ترسیم کرده و ظلمی که به مردم تاجیک و تاجیکستان تحت سلطه شده، خیلی در کتاب برجسته شده است.

او به طنز و طعنه سخن گلرخسار اشاره کرد، به اینکه با طنز و طعنه سخن می‌گوید و غالبا یک نوع طنز و انکار تلخ دارد و یک دوری، تنفر و تلخی خاصی از کلام او برداشت می‌شود. به اعتقاد یاحقی شخصیت اصلی رمان «سکرات»، چهره و سیمایی که در آن ترسیم شده خیلی به شخصیت واقعی گلرخسار نزدیک است. گلرخسار در این رمان فرافکنی کرده و زن نقش اول داستان، آینه تمام نما از خود گلرخسار است.

«سکرات» گلرخسار کتاب سخت‌خوانی است
یاحقی به ویژگی‌های نثر گلرخسار هم اشاره‌ای داشت و گفت: «مشکل نثر گلرخسار و اساسا نثر تاجیکی، مشکل مفردات نیست، بلکه مشکل در نحو و ساختار جملات است که ما در فارسی به کار نمی‌بریم. مشکل اولیه نثر آن‌ها، فهم اولیه است».

آنچه از دیگر سخنان یاحقی بر می‌آمد این بود که رمان «سکرات» گلرخسار کتاب سخت‌خوانی است که حتی خود او هم در خواندن فصول اولیه‌اش کند پیش رفته است. به اعتقاد او قطعا «سکرات» برای تاجیک‌ها رمان قوی است و حتما از خواندن آن لذت خواهند برد.

گلرخسار را به خاطر موضع‌گیری‌های ملی‌گرایانه‌اش باید شاعری ملی نامید
«سازه‌های کلان هویت ملی آریایی‌تباران در دستگاه اندیشگانی گلرخسار» موضوع سخت و تخصصی ابراهیم خدایار، آخرین سخنران نشست «عصری با گلرخسار» است.

ناسیونالیسم و ملی‌گرایی موضوع صحبت‌های خدایار است و در مقدمه بحثش سعی بر بیان ریشه‌های نظری آن دارد تا به شوروی و گلرخسار برسد. او می‌گوید: گلرخسار را باید به دلیل موضع‌گیری‌های ملی‌گرایانه از آغاز زندگی شاعری‌اش در زمان شوراها تا پختگی در دوره استقلال، شاعری ملی نامید که وطن با تمام ساحت‌های جغرافیایی، سیاسی، فرهنگی، اسطوره‌ای و تاریخی‌اش یکی از دغدغه‌های همیشگی وی بوده است.

بحث که پیش می‌رود متوجه می‌شویم که خدایار سعی دارد از منظر ناسیونالیسم و هویت ملی به میراث ادبی گلرخسار نگاه کند و به اعتقاد او از این منظر، «سرزمین مادری (ذیل عنوان آریانا)»، «نظام اسطوره‌ای ملی (ذیل ملت خورشید)»، «تبار ملی (ذیل ایران و توران)»، «زبان ملی (ذیل زبان مادری)» و «شاهکار ملی (ذیل شاهنامه فردوسی و بازتولید و بازآفرینی آن در قاب فرهنگ و اندیشه جدید)» به عنوان پنج سازه کلان هویت ملی در دستگاه اندیشگانی گلرخسار کاملا برجسته است.

خدایار معتقد است که گلرخسار برای تبیین مفهوم سرزمین مادری از واژه «آریانا» بهره گرفته، به گونه‌ای که باید این واژه را یکی از کلیدی‌ترین مفاهیم هویتی دستگاه اندیشگانی گلرخسار در تبیین سرزمین مادری دانست. همچنین در شعر ملت خورشید از دالان نظام اسطوره‌ای ملی، آیین میترائیسم و تاثیر آن در دستگاه اندیشگانی گلرخسار نمایان می‌شود. یا اینکه گلرخسار در شعر «ایران و توران» از زاویه دوستی و پیوند خونی بین دو کشور نگاه می‌کند نه کینه و خون‌خواهی؛ تلاش گلرخسار برای تاکید بر دوستی و روابط ایران و تاجیکستان را به مخاطب می‌رساند.

زبان فارسی که همان زبان ملی و مادری گلرخسار است از دیگر موضوعاتی بود که خدایار با خواندن شعری از گلرخسار به جایگاه آن در دستگاه اندیشگانی او اشاره کرد، از توجه گلرخسار به شاهنامه فردوسی سخن به میان آورد و گفت: گلرخسار در پنجاه سالگی و در اوج پختگی، پس از عبور از وطن جغرافیایی و تاریخی به مفهوم جدیدی از وطن در شعر «شاهنامه» می رسد که : «شاهنامه وطن است».

گلرخسار، گلرخسار است
خدایار صحبت‌های خود را با خواندن شعری به پایان می‌برد و نوبت به پرسش و پاسخ حضار می‌رسد تا اگر جای سوالی باقی مانده، از سخنرانان نشست بپرسند. صحبت‌هایی رد و بدل می‌شود تا اینکه یکی از حضار با یادآوری صحبت‌های سخنرانان از مبهم ماندن شخصیت و شعر گلرخسار در پایان جلسه برای او گلایه می‌کند و می‌گوید: گلرخسار فروغ نیست، شاملو نیست، اخوان‌ثالث نیست، هوشنگ ابتهاج نیست، شفیعی کدکنی هم نیست.

محمد خانی در پاسخ او می‌گوید: درست است، چون گلرخسار، گلرخسار است و حضار با تشویق او را تایید می‌کنند.

در پایان نشست «عصری با گلرخسار» با اینکه گلرخسار را از نزدیک ندیده‌ام، اما حالا تصویر جدیدی از او در ذهن دارم. بانوی شاعری که با شعر و نثرش مرزهای وطنش را گسترده است.
برگرفته از وبگاه خبرگزاری کتاب ایران (www.ibna.ir)

Марями Мушарраф мегӯяд: «Дар соли 1990 мелодӣ узви Парлумони Шӯравӣ шудааст, дар ин даврон адабиёти шӯравӣ вориди марҳалаи убур аз ахлоқмадорӣ ва идеологияи меҳварӣ ва бозгашти муҳоҷирон ба хона ва тағйироти садди оҳанини идеология, боиси зуҳури шакли хоссе аз адабиёт дар ин давра шуда буд ва нависандагону шоирон шурӯъ ба офариниши асар дар зидди арзиш ва стандартҳои сотсиалистӣ карданд. Аммо Гулрухсор ҳамвора дар канори ҷараёни миёнаравии адабӣ боқӣ монд ва ба постмодернизм ва авангардизм напайваст, вале ҳар гоҳ бо диққат ба шеъри ӯ таваҷҷуҳ кунем, хоҳем дид, ки ӯ низ аз таноқузҳои замона бенасиб намондааст. Ба гумони ман, парадоксҳо ва мутаноқизнамоҳои шеъри ӯ маҳсули ҳамин ноҳамгунӣ ва ноякдастии фазои фарҳангӣ аст».
Хабаргузории «Китоби Эрон» (ИБНО) – Мутаҳҳара Миршикорӣ: «Аз Гулрухсор Сафиева ҳамин қадр медонам, ки аз бонувони шоир ва нависандаи барҷастаи Тоҷикистон аст. Номашро яке-ду бори дигар дар нишастҳое, ки барои шоирони тоҷик, мисли Муъмин Қаноат баргузор шуда буд, шунида будам ва дар зеҳнам шахсияте мисли Фурӯғ барои ӯ мутасаввир будам. Асри сешанбе, 2 мурдодмоҳ Маркази фарҳангии «Шаҳри китоб»-и Шаҳид Биҳиштӣ нишасте бо унвони «Асре бо Гулрухсор» барои ин чеҳраи адабиёти Тоҷикистон тартиб дода буд. Ҳоло як тасвири ҷадид аз Гулрухсор доштам, ҳамон бонуи миёнсоле, ки рӯи постери нишаст кор шуда буд.
Марями Мушарраф (шоир, нависанда ва узви ҳайати илмии Донишгоҳи Шаҳид Биҳиштӣ), Муҳаммадҷаъфари Ёҳаққӣ (устоди забон ва адабиёти форсӣ ва узви ҳайати илмии Донишгоҳи Фирдавсии Машҳад), Иброҳими Худоёр (устоди Донишгоҳи тарбияти мударрис ва ройзани фарҳангии собиқи Эрон дар Тоҷикистон ва Ӯзбакистон) ва Алиасғари Муҳаммадхонӣ (муовини фарҳангии муассисаи «Шаҳри китоб») суханронони ин нишаст буданд.
«Эрондӯстӣ ва таъсири адабиёти классики форсӣ ба вузӯҳ дар ашъори Гулрухсор машҳуд аст»
Муҳаммадхонӣ мутобиқи маъмули ин қабил ҷаласаҳо, муқаддимае барои шурӯъ ва вуруди суханронон ба баҳс, ироа дод. Дар ин муқаддима шарҳи ҳоли мухтасаре аз Гулрухсор баён ва ба фаъолиятҳои адабӣ, ҳунарӣ ва иҷтимоии ӯ ишора мешуд. Аз китобҳое, ки тарҷума карда, аз ошноӣ ва дӯстии ӯ бо нависандагони адабиёти шӯравӣ, монанди Шолохов ва Чингиз Ҳайитматов ва шоирону муҳаққиқони эронӣ ва китобҳое, ки тайи бист соли гузашта дар Эрон аз ӯ интишор ёфта, сухан ба миён овард ва то андозае ҳуззорро барои вуруд ба баҳс дар бораи шеър ва шахсияти ӯ омода кард.
Муҳаммадхонӣ баъд аз ироаи тасвири куллӣ аз шахсияти Гулрухсор, ба суроғи вежагиҳои осор ва шеъри ӯ меравад ва мегӯяд: «Ашъори Гулрухсор оҳанги тағаззулӣ дорад ва дар осораш гузаштаи мардуми тоҷик, зиндагии кӯҳистонӣ ва иҷтимоии он диёр ва ёди айёми кӯдакӣ ба тасвир омадааст. Эрондӯстӣ, таъсири адабиёти классики форсӣ ва ишқ ба Фирдавсӣ, Саъдӣ ва Ҳофизро ба вузӯҳ дар ашъор ӯ метавон дид».
Он тавр, ки Муҳаммадхонӣ мегӯяд, Гулрухсор шеърро пайғоми Суруши кибриё ва гуфтугӯи инсон ва Худо медонад. Ҳамчунин, бо таваҷҷуҳ ба ин ки Гулрухсор таҳқиқоти хубе дар фарҳанги мардум тоҷик кардааст, дар сурудаҳояш метавон ишорот, киноёт ва зарбулмасалҳои фаровоне дид, ки баргирифта аз фолклор ва адабиёти шифоҳии сарзамини модарии ӯст.
Аз суҳбатҳои дабири нишаст ин тавр бармеомад, ки интишори маҷмӯаи рубоӣ, дубайтӣ ва такбайтиҳои Гулрухсор дар китобе ба номи «Чароғи сурхи танҳоӣ» дар Душанбе – пойтахти Тоҷикистон, баҳонаи баргузории ин нишаст буда ва аслан қарор бар ин буда, ки худи Гулрухсор ҳам дар ин нишаст ҳузур дошта бошад аммо мушкиле пеш омада ва Гулрухсор ба ҷои ҳузураш, як паёми видеоӣ барои ҳозирон дар нишаст фиристода буд.
Чароғҳо хомӯш мешавад, филми суҳбатҳои Гулрухсор бар пардаи сафеди намоиш тобонда мешавад ва суханронони нишаст каме ҷобаҷо мешаванд, то меҳмонон бо ишрофи комил паёми тасвирии Гулрухсорро бибинанд ва бишнаванд. Тасвири Гулрухсор бар парда дақиқан ҳамон чизест, ки бар постери нишаст кор шуда, ҳамон бонуи миёнсол ва ороста бо кулоҳи кремранг бар сар. Салон аз садо хомӯш аст, шояд порозите, ки дар садо вуҷуд дорад ва гӯиши тоҷикии Гулрухсор, ки каме сахтфаҳм аст, ҳамаро маҷбур ба сукут ва диққати бештар карда бошад.
Ба унвони як хонум, дар дараҷаи аввал пӯшиши ӯро мебинам. Рӯи мебели роҳате, ки махмалин ба назар мерасад ва васати ду миз қарор дорад, нишаста, по рӯи по гузошта ва аз дастҳояш барои тавзеҳи ҳарфҳояш кумаки фаровоне мегирад. Рӯи мизи самти рост як тоблу аз наққошии миниотурӣ ва рӯи мизи дигар чанд зарфи сафолӣ ва луобкоришуда аст, бо тоблуе аз як хушнависии форсӣ, ки илтизоми ӯ ба фазои эронӣ ва хатти форсиро ба ҳамагон нишон медиҳад. Дар маҷмӯъ, тасвири ҳамон чизест, ки аз як бонуи шоири миёнсол интизор меравад.
Гӯиши Гулрухсор агарчи каме номафҳум аст, аммо зебоии хоссе дорад, ки мухотаб аз шунидани он ризоят дорад, байти шеърҳое, ки гаҳ-гоҳ бо лаҳҷаи ширини форсии тоҷикӣ мехондро ҳам мефаҳмам ва ҳам дӯст дорам. Дар маҷмӯъ, медонам, ки аз Рӯдакии шоир чизҳое мегӯяд ва алоқааш ба шеъри ӯ пайдост. Поёни бахши суҳбатҳояш дуруд ва ташаккур аст, ки рӯ ба мо ҳозирин дар салон аст.
Шеъри Гулрухсор аз лиҳози балоғат дар авҷ аст, аммо якдаст нест
Шеъри «Ба ту аз кафтари белонаву бедона дуруд / Ба ту аз даҳшати ҷонона дуруд, / Ба ту аз бӯи хуши рақси гули ёс паём, / Ба ту аз ҳавсалаи ишқи ғарибона дуруд» ҳусни матлаъи Марями Мушарраф барои шурӯъи суҳбатҳояш дар бораи Гулрухсор буд, ки бо шавқу самимияти хоссе баён шуд ва зеҳни ман нохудогоҳ зан будани суханрон ва Гулрухсорро далели ин самимият ва роҳатӣ бардошт кард. Албатта, шояд дар зеҳни мухотабони дигар бардоштҳои дигаре шакл дода бошад.
Мушарраф мавзӯъи суханронии худро «Гулрухсор, идеология ва таноқуз» баён кард, ки нишон аз тахассусӣ будани баҳси ӯ дошт ва мухотаби хос металабид, аммо шурӯъи баҳси ӯ бо тавзеҳи ин ки чаро «идеология» ва аз чӣ рӯй мегӯяд «таноқуз», кам-кам мухотаби омро пои баҳс менишонд. Мушарраф матолибе мухтасар дар бораи адабиёти шӯравӣ ва Тоҷикистон дар давраҳои мухталифи зиндагии Гулрухсор, аз бачагӣ то замоне, ки шоир ва нависанда мешавад ва инро идома медиҳад, ироа дод ва мавҷҳои мухталифе, ки дар он бавуҷудомадаро ташреҳ кард.
Аз суханони Мушарраф чунин бармеояд, ки Гулрухсор дар остонаи чиҳилсолагӣ ба шеърҳои киноӣ рӯй меоварад ва ба киноят мегӯяд, ки хоҳони роҳе тоза аст.
Мушарраф мегӯяд: «Дар соли 1990 мелодӣ узви Парлумони Шӯравӣ шудааст, дар ин даврон адабиёти Шӯравӣ вориди марҳалаи убур аз ахлоқмадорӣ ва идеологияи меҳварӣ ва бозгашти муҳоҷирон ба хона ва тағйироти садди оҳанини идеология боиси зуҳури шакли хоссе аз адабиёт дар ин давра шуда буд ва нависандагону шоирон шурӯъ ба офариниши асар дар зидди арзиш ва стандартҳои сотсиалистӣ карданд, аммо Гулрухсор ҳамвора дар канори ҷараёни миёнаравии адабӣ боқӣ монд ва ба постмодернизм ва авангардизм напайваст, вале ҳар гоҳ бо диққат ба шеъри ӯ таваҷҷуҳ кунем, хоҳем дид, ки ӯ низ аз таноқузҳои замона бенасиб намондааст. Ба гумони ман, парадоксҳо ва мутаноқизнамоҳои шеъри ӯ маҳсули ҳамин ноҳамгунӣ ва ноякдастии фазои фарҳангӣ аст».
Мушарраф зимни қироати шеърҳое аз Гулрухсор, ки таноқузот ва нобасомонии ҷомеаашро нишон медиҳад, аз ҳамкории ӯ бо Михаил Горбачёв дар чопи маҷаллаи «Фарҳанг» сухан гуфт ва изҳор кард: «Гулрухсор бо Ҳукумати Шӯравӣ ҳамкории наздик дошт, ба тавре, ки дар ҳангоми сафари Ҳошимии Рафсанҷонӣ, мизбони меҳмонҳои эронӣ дар кохи Кремл ё яке аз кохҳои давлатӣ шуд, бино бар ин, зиндагии худи ӯ ҳам намояндаи ҳамин тазод ва таноқуз аст».
Мушарраф дар идома аз рӯйкарди шеъри Гулрухсор ба Бедил мегӯяд ва ин ки шеъри ӯ аз лиҳози балоғат дар авҷ аст, аммо аз лиҳози вазни шеъри форсӣ вазн гоҳе дар шеъри ӯ мухтал мешавад ва далели ин ихтилолро мавориде монанди талаффуз ва лаҳҷаи тоҷикӣ ва ин ки танаввӯъи вазнӣ дар шеъри ӯ зиёд аст, унвон мекунад.
Гулрухсор шоир аст на нависанда!
Баъд аз он навбати Муҳаммадҷаъфари Ёҳаққӣ – устоди забон ва адабиёти Донишгоҳи Фирдавсии Машҳад аст, ки ба баррасии шеър ва шахсияти Гулрухсор бипардозад. Ёҳаққӣ ошноии худ бо Гулрухсорро марбут ба бисту чаҳор соли пеш, яъне соли 1373 ш. (1994), ки муштаракан дар як симпозиуми хориҷӣ ширкат карда буданд, марбут медонад. Аз сафарҳояш ба Тоҷикистон ва дидорҳояш бо Гулрухсор дар он ҷо ва сафарҳое, ки Гулрухсор ба Эрон дошта ва гоҳе ба даъвати ӯ ба Машҳад ҳам рафта, сухан мегӯяд ва дар маҷмӯъ, робитаи худ бо Гулрухсорро самимона ва дӯстона қаламдод мекунад.
Узви ҳайати илмии Донишгоҳи Фирдавсӣ Гулрухсорро як фарди ҷаҳондида медонад, ки доим дар рафтуомад аст ва даступои зиёде дар дунё дорад. Ба эътиқоди Ёҳаққӣ, бо ин ки Гулрухсор ҳам шеър мегуфта ва ҳам роман менавишта, дар ниҳоят як шоир аст, на нависанда ва дар ҷаҳон ба шеър маъруф аст ва бештар шоире буда, ки ба сурати тафаннунӣ роман навиштааст.
Ёҳаққӣ ба миллигароӣ ва ватанпарастӣ дар шеъри Гулрухсор ишора кард ва эътиқод дошт, ки ватан дар шеъри ӯ ватани фарҳангӣ аст, то ватани ҷуғрофиёӣ, ба ҳамин хотир ҳам ҳаст, ки шеъри ӯ аз марзҳои Тоҷикистон убур мекунад ва дар Эрон ва дигар кишварҳо шинохта шудааст. Ба бовари ӯ, шеъри тоҷикӣ замоне, ки бо қироати тоҷикӣ хонда шавад, зебо ва мавзун дида мешавад, ба ҳамин далел аст, ки шеъри тоҷикӣ барои мо бештар шуниданӣ аст, то хонданӣ.
Зани нақши аввали достони «Сакарот» ойинаи тамомнамо аз худи Гулрухсор аст.
Мавзӯъи суҳбатҳои Ёҳаққӣ романи «Сакарот»-и Гулрухсор буд ва қарор буд дар бораи вежагиҳои ин роман суҳбат кунад. Ёҳаққӣ барои вуруд ба ин баҳс, бар шоир будани Гулрухсор таъкид кард ва гуфт: «Дар ин роман ҳам Гулрухсор бештар як шоир аст, то романнавис. Яъне рӯҳи шеърии Гулрухсор бар насри китоб ва иттифоқоти ҳозир аст. Мавзӯъи китоб мавзӯъи хоссест ва осебҳое, ки аз истибдод ва худкомагии дидаро баён мекунад. Гулрухсор дар ин китоб масоилро хуб тарсим карда ва зулме, ки ба мардуми тоҷик ва Тоҷикистони таҳти султа шуда, хеле дар китоб барҷаста шудааст.
Ӯ ба танз ва таънаи сухани Гулрухсор ишора кард, ба ин ки бо танз ва таъна сухан мегӯяд ва ғолибан, як навъ танз ва инкори талх дорад ва як дурӣ, танаффур ва талхии хоссе аз каломи ӯ бардошт мешавад. Ба эътиқоди Ёҳаққӣ, шахсияти аслии романи «Сакарот», чеҳра ва симое, ки дар он тарсим шуда, хеле ба шахсияти воқеии Гулрухсор наздик аст. Гулрухсор дар ин роман фаррафканӣ карда ва зани нақши аввали достон оинаи тамомнамо аз худи Гулрухсор аст.
«Сакарот»-и Гулрухсор китоби сахтхоне аст
Ёҳаққӣ ба вежагиҳои насри Гулрухсор ҳам ишорае дошт ва гуфт: «Мушкили насри Гулрухсор ва асосан насри тоҷикӣ, мушкили муфрадот нест, балки мушкил дар наҳв ва сохтори ҷумалот аст, ки мо дар форсӣ ба кор намебарем. Мушкили аввалияи насри онҳо фаҳми аввалия аст».
Он чӣ аз дигар суханони Ёҳаққӣ бармеомад, ин буд, ки романи «Сакарот»-и Гулрухсор китоби сахтхоне аст, ки ҳатто худи ӯ ҳам дар хондани фусули аввалияаш кунд пеш рафтааст. Ба эътиқоди ӯ, қатъан «Сакарот» барои тоҷикҳо романи қавӣ аст ва ҳатман аз хондани он лаззат хоҳанд бурд.
Гулрухсорро ба хотири мавзеъгириҳои миллигароёнааш бояд шоири миллӣ номид
«Созаҳои калони ҳувияти миллии ориёитаборон дар дастгоҳи андешагони Гулрухсор» мавзӯъи сахт ва тахассусии Иброҳими Худоёр, охирин суханрони нишасти «Асре бо Гулрухсор» аст.
Натсионализм ва миллигароӣ мавзӯъи суҳбатҳои Худоёр аст ва дар муқаддимаи баҳсаш саъй бар баёни решаҳои назарии он дорад, то ба Шӯравӣ ва Гулрухсор бирасад. Ӯ мегӯяд: «Гулрухсорро бояд ба далели мавзеъгириҳои миллигароёна аз оғози зиндагии шоириаш дар замони Шӯроҳо то пухтагӣ дар давраи истиқлол, шоири миллӣ номид, ки ватан бо тамоми соҳатҳои ҷуғрофиёӣ, сиёсӣ, фарҳангӣ, устураӣ ва таърихиаш яке аз дағдағаҳои ҳамешагии вай будааст.
Баҳс, ки пеш меравад, мутаваҷҷеҳ мешавем, ки Худоёр саъй дорад аз манзари натсионализм ва ҳувияти миллӣ ба мероси адабии Гулрухсор нигоҳ кунад ва ба эътиқоди ӯ аз ин манзар, «сарзамини модарӣ» (зайли унвони «Ориёно»), «низоми устурае миллӣ» (зайли «Миллати хуршед»), «табори миллӣ» (зайли «Эрон ва Турон»)», «забон миллӣ» (зайли «Забони модарӣ») ва «шоҳкори миллӣ» (зайли «Шоҳнома»-и Фирдавсӣ ва бозтавлид ва бозофаринии он дар қоби фарҳанг ва андешаи ҷадид) ба унвони панҷ созаи калони ҳувияти миллӣ дар дастгоҳи андешагони Гулрухсор комилан барҷаста аст.
Худоёр муътақид аст, ки Гулрухсор барои табйини мафҳуми сарзамини модарӣ аз вожаи «Ориёно» баҳра гирифта, ба гунае, ки бояд ин вожаро яке аз калидитарин мафоҳими ҳувияти дастгоҳи андешагони Гулрухсор дар табйини сарзамини модарӣ донист. Ҳамчунин, дар шеъри «Миллати хуршед» аз долони низоми устурае миллӣ, оини митроизм ва таъсири он дар дастгоҳи андешагони Гулрухсор намоён мешавад. Ё ин ки Гулрухсор дар шеъри «Эрон ва Турон» аз зовияи дӯстӣ ва пайванди хунӣ байни ду кишвар нигоҳ мекунад, на кина ва хунхоҳӣ; талоши Гулрухсор барои таъкид бар дӯстӣ ва равобити Эрон ва Тоҷикистонро ба мухотаб мерасонад.
Забони форсӣ, ки ҳамон забони миллӣ ва модарии Гулрухсор аст, аз дигар мавзӯъоте буд, ки Худоёр бо хондани шеъре аз Гулрухсор, ба ҷойгоҳи он дар дастгоҳи андешагони ӯ ишора кард, аз таваҷҷуҳи Гулрухсор ба «Шоҳнома»-и Фирдавсӣ сухан ба миён овард ва гуфт: «Гулрухсор дар панҷоҳсолагӣ ва дар авҷи пухтагӣ, пас аз убур аз ватани ҷуғрофиёӣ ва таърихӣ, ба мафҳуми ҷадиде аз ватан дар шеъри «Шоҳнома» мерасад, ки ««Шоҳнома» ватан аст» .
Гулрухсор Гулрухсор аст
Худоёр суҳбатҳои худро бо хондани шеъре ба поён мебарад ва навбат ба пурсиш ва посухи ҳуззор мерасад, то агар ҷои саволе боқӣ монда, аз суханронони нишаст бипурсанд. Суҳбатҳое радду бадал мешавад, то ин ки яке аз ҳуззор бо ёдоварии суҳбатҳои суханронон, аз мубҳам мондани шахсият ва шеъри Гулрухсор дар поёни ҷаласа барои ӯ гилоя мекунад ва мегӯяд: «Гулрухсор Фурӯғ нест, Шомлу нест, Ахавони Солис нест, Ҳушанги Ибтиҳоҷ нест, Шафеъии Кадканӣ ҳам нест».
Муҳаммадхонӣ дар посухи ӯ мегӯяд: «Дуруст аст, чун Гулрухсор Гулрухсор аст» ва ҳуззор бо ташвиқ, ӯро таъйид мекунанд.
Дар поёни нишасти «Асре бо Гулрухсор», бо ин ки Гулрухсорро аз наздик надидаам, аммо ҳоло тасвири ҷадиде аз ӯ дар зеҳн дорам. Бонуи шоире, ки бо шеъру насраш марзҳои ватанашро густурдааст.Баргирифта аз вебгоҳи Хабаргузории «Китоби Эрон» (www.ibna.ir)

همچنین بررسی کنید

یادبود مراد عارف

Ёдбуди Мурод Орифов

یکشنبه سیزدهم آبان، مراسم یادبود زنده‌یاد مراد عارف ، بازیگر سرشناس تاجیک با حضور سینماگران …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *